هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
72
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
غريب مىكردند ؛ از جمله يكى از دو چوب بلند كه هريك دو ذرع « 1 » بلندى داشت ، بالا رفته ، پاهايش را به چوب پيچ داده و چسبانده راه مىرفت . چنددفعه دور سن را قدم زد و به چالاكى پايين آمد . بعد ژيمناستيك بازها آمدند . چهار پنج نفر بودند كه مىجستند و روى دوش يكديگر مىايستادند و اينكه روى دوش زيرى ايستاده بود ، به قدر يك ذرع « 2 » بلند شده در هوا معلق مىخورد و دوباره با پاها راست روى دوش زيرى مىايستاد . بعد دو نفرى روى دوش يك نفر مىايستادند . هركدام روى يك شانه و يك صندلى دستهدار حصيرى را نگاه مىداشتند . در بالاى سرشان يك پسرهء پانزده ساله [ اى ] در پايين پشتش را به اينها كرده ، ايستاده و يكدفعه بلند شده ، در توى صندلى كه روى سر دو نفر روى شانه [ اى ] بود ، مىنشست . خيلى غريب بود . چنددفعه اين كار را بدون خطا كرد . اين دفعه پسره روى شانهء يكى مىايستاد و هردو باهم معلق زده ، راست مىايستادند . خيلى كارهاى عجيب كرده و رفتند . بعد با طناب و پايهها ، جاى بلندى ساختند . مردى رفته [ و ] در بالا ايستاد ، خودش را بست به ستون و يك طناب كلفتى آورده ، يك سرش را به ستون مقابل بسته ، يك سر ديگر را به دندان گرفته ، مرد ديگر از پايين پريده ، از وسط اين طناب چسبيد به آن شدت كه او طناب را گرفت . سر و گردن اين بالايى يك ذرع « 3 » جلو رفت ، ولى سر طناب كه به دندانش گرفته بود ، ابدا عيبى نكرد و آن مرد دويمى چندين دفعه معلقها خورده و كارها كرد . در همهء اين مدت سر طناب را اولى با دندان نگاه داشته بود . بعد از اين ، چند نفر ديگر آمدند و كارهاى ديگر كردند و تمام شد . ساعت پنج [ و ] نيم بود [ كه ] آمديم به خانه . چاى خورديم [ و ] ساعت 7 [ آنها ] رفتند . ماه « ژانويه » نزديك به آخر است . دهم « فوريه » خيال دارم [ كه ] به نيس بروم . در اينروزها ، روزى رفتيم به ديدن كارخانهء گبلن « 4 » بافى ، خانمها آمدند اينجا .
--> ( 1 ) . در اصل : زرع ( 2 ) . در اصل : زرع ( 3 ) . در اصل : زرع ( 4 ) . گوبلن goblan ( در فرانسوى گبلن ( gobelin ، نوعى فرش عالى كه نخستين بار در كارخانهء گوبلنها بافته مىشد . ( فرهنگ فارسى معين ، 3 / 2346 )